تبلیغات
رقص قلم


اینروزها عشق را هیچ کس از بر نخواهد شد ... وقتی همه تا خرخره در لجن هوس فرورفته اند ...!
درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:

پشتیبانی

دانلود آهنگ جدید


Admin Logo themebox

مرداب

نوشته شده توسط:N .M
چهارشنبه 13 بهمن 1395-08:46 ب.ظ

نیلوفروار اسیر مرداب تنهایی ام
نفس هایم را کشیده ام
درد هایم را هم
اما
کم آورده ام
دیگر نمیتوانم
تمام من را می بلعد این مرداب
دیگر نمیتوانم
ایا دستی برای نجات است ؟!


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 13 بهمن 1395 08:48 ب.ظ

تنهایی خودِ مرگ

نوشته شده توسط:N .M
جمعه 1 بهمن 1395-04:38 ب.ظ

سالها بعد

جایی و گاهی که دیگر 
کسی فکرش را نمی کند
دخترکی زندگی خواهد کرد
دنیای چین و چروک های صورتش
زمزمه کننده  ی ایامی است
که زیبا بود جوان بود
زمان گذشت
دخترک پیرشد
تنها شد
مرد
خاکش کردند
و دریغ
سالها پیش مرده بود . 


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 1 بهمن 1395 04:42 ب.ظ

سکوت عاشقانه

نوشته شده توسط:N .M
جمعه 18 تیر 1395-01:33 ق.ظ

لبریزم از فریاد

 

سرشارم از بغض

 

مملو از اشک

 

اما

 

عشق به آنکه

 

همیشه نگاهش بامن است

 

وادارم میکند به این سکوت

 

به این سکوت عاشقانه ...!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 18 تیر 1395 01:37 ق.ظ

فاتحه

نوشته شده توسط:N .M
دوشنبه 14 تیر 1395-02:22 ب.ظ

فاتحه ی غیرت را خواندم وقتی مردان سرزمینم


ناموس های این و آن را در گوشه های این شهر زیر تن خود بی حرمت کردند


قید حیا را زدم وقتی بانوان پاکدامن شهرم


زیر خروارها رنگ و لعاب خود را به حراج گذاشتند


قیامتی باید ...!


تا تمام این ننگ ها پاک شود از خاطر تاریخ دوران ها



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 14 تیر 1395 02:25 ب.ظ

تجلی خدا

نوشته شده توسط:N .M
دوشنبه 14 تیر 1395-02:18 ب.ظ

لیلا شدم تا تجلی عشق پروردگارم باشم


اگر مجنونی ، از لوندی های موهای افشانم نیست


من اینگونه خلق شده ام


تا تو عاشق باشی


نه عاشق لب سرخ و موی سیاه و پوست سفیدم


آمده ام که از من به خدایم برسی



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 14 تیر 1395 02:22 ب.ظ

تاب و توان

نوشته شده توسط:N .M
جمعه 7 خرداد 1395-01:58 ب.ظ

تاب و توانم را می برد

 

آن طره ی لخت موهای قهوه ایت

 

وقتی با باد شریک میشود

 

برای لرزاندن دل من ....!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 7 خرداد 1395 02:00 ب.ظ

اجبار

نوشته شده توسط:N .M
جمعه 7 خرداد 1395-01:52 ب.ظ

در این کویر سر بیرون آور

رشد کن

جوانه بزن

شکوفا شو

رها کن هجوم « نه » ها را

درهم شکن اجبار ها را

به فکر خودت باش

به فکر قد کشیدن و تنومند شدن

در این هجوم نا امیدی ها

امیدوار باش

به روشنایی فرداها



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 7 خرداد 1395 01:55 ب.ظ

مگر مهم است ؟

نوشته شده توسط:N .M
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-10:05 ب.ظ

کمی سرد است هوا

 

مگر مهم است ؟

 

تمام تنم می لرزد از این سرما

 

مگر مهم است ؟

 

قهوه ی داغی نیست که لختی گرم کند این سرما را

 

مگر مهم است ؟

 

تو هستی و من عاشق توام

 

مگر مهم نیست ؟



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 10:08 ب.ظ

بازگرد

نوشته شده توسط:N .M
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395-09:23 ق.ظ

از همان راهی که رفته ای آرام آرام بازگرد

به حرمت کاسه کاسه اشکی که پشت پایت ریخته ام بازگرد

بیا ای امید نفس هایم !

در این دنیای هرچند بیمار و بی تاب

هنوز بغض هایی هست که باهم زار نزدیمشان

هنوز کوچه هایی هست که در آن قدم نزده ایم

هنوز بارانی هست که ما زیرش قدم نزده ایم بدون چتر

هنوز عاشقانه هایی هست که باهم نسرودیمشان

بازگرد ! برایت قلم خواهم شد بازگرد و باردیگر عاشقانه ی جدیدی خلق کن

بیا که هنوز بوسه های زیادی به لب های هم بدهکاریم

بیا ! به اندازه ی یک عمر « دوستت دارم » بهم نگفته ایم

به بزرگی آن بزرگ قسم ! شب ها و روزهای زیادی باید باهم سحر کنیم

تا جبران شود تمام این بدهکاری ها

ما باهم عمری دیگر خواهیم ساخت

تمام ساعت ها به عقب بازمیگردند اگر ما باهم باشیم

بازگرد عمر دوباره ی من !



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 09:34 ق.ظ

بهشت

نوشته شده توسط:N .M
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395-12:36 ق.ظ

تمام دنیا برایم بهشت میشود

 

 

وقتی مالک عشقی باشم

 

 

که تو عاشقش باشی ...!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 12:41 ق.ظ

دختر

نوشته شده توسط:N .M
جمعه 17 اردیبهشت 1395-01:16 ب.ظ

هیچوقت با احساس دختری بازی نکن حتی با سکوتش

 

که تمام غم و غصه اش جمع میشود در خودش

 

پاهایش را در خود جمع میکند ، مچاله می شود و در سردترین نقطه ی سرد ِ خانه

 

به جنگ خواب می رود

 

اما دریغ که اشک های گرمش ، گرم میکند هر سردی را

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 17 اردیبهشت 1395 01:18 ب.ظ

وداع

نوشته شده توسط:N .M
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395-08:34 ب.ظ

بخوان بید پیر !

 آخرین قصه را اینبار با صدای آرام در گوش هایم زمزمه كن

 میخواهم وقتی شب را در آغوش دارم

 هنگامی كه آدمیان درخوابند

  با دنیا وداع كنم 

خدا در انتظار من است...!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 08:36 ب.ظ

انتخاب

نوشته شده توسط:N .M
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395-08:31 ب.ظ

وسعت زندگی فراتر از دنیای واژگان است

با حروف نمی توان اوج زندگی را لمس کرد ، تجربه طلب می کند

اما یقین کن تو مسئول خود هستی 

 اگر زندگی ات ساکن دامنه ی کوه سرنوشت تو باشد یا نسیم خنک بزرگی را در بلندای قله احساس کند 

 مسئول تو هستی !

 

« درست انتخاب کن یا دامنه یا قله ! »



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 08:33 ب.ظ

صخره

نوشته شده توسط:N .M
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395-08:21 ب.ظ

اگر به سکوت صخره گوش فرادهی

میتوانی صدای عاشقانی را بشنوی که در آغوش صخره محبت را در گوش های یکدیگر زمزمه کرده اند

اگر کمی بیشتر دقت کنی میتوانی صدای انسان هایی را بشنوی که روی همین صخره با خدا سخن گفته اند

می توانی خشم طوفان هایی که بارها و بارها به صخره خودی نشان داده اند را بشنوی 

 اگر قلبت را هم با گوش هایت همراه کنی صدای مهربانی های خورشید را هم می توانی احساس کنی 

 داستان های قلب صخره تمامی ندارد 

 کتاب را ببند 

 به خودت رجوع کن تو نیز میتوانی برای صخره خاطره سازی کنی ، خوب و بدش با تو ، انتخاب کن ... !



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 08:28 ب.ظ

مستی

نوشته شده توسط:N .M
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395-08:17 ب.ظ

صوفی ترین صوفی ِ این شهرم

 

 

وقتی به طلب شراب لبان تو

 

 

میخانه نشین نگاهت میشوم ... !



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 08:18 ب.ظ

دنیای هزار رنگ

نوشته شده توسط:N .M
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395-12:39 ب.ظ

غصه ام میگرد از این فاصله ها

از این نبودن ها

دلم از این همه تفاوت میگیرد

زندگی در این دنیای هزار رنگ برای من سخت است

 آن قاب پوسیده ایی كه در آن نوشته بودی  : من یكرنگ می مانم ....! هنوز بر دیوار دلم آویزان است

 ساعت ها می نشینم و به آن خیره میشوم اما

هنوز نفهمیدم كه چگونه توانستی ؟

چگونه وجدانت را راضی كردی ؟

 با چه جرئتی پیمانت را شكستی  ؟

 روز به روز این قاب غبار آلودتر میشود و تو نیز حریص تر ... !

از تو و از تمام عهد های بی سرانجامت بیزارم 

 كتاب بی وفای ات را حفظ كرده ام

 تمامش كن

دیگر طاقت این بی وفایی های تو را ندارم آدمیزاد



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 03:31 ب.ظ

روز حسرت

نوشته شده توسط:N .M
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395-12:32 ب.ظ

امروز هردو سفید پوشیده ایم

 

امروز هردو حجله داریم

 

امروز هر دو در آغوشی بی تابیم

 

تو لباس عروس پوشیده ای من کفن

 

تو به حجله ی او میروی من ، برایم حجله زده اند « جوان ناکام »

 

تو در آغوش گرم او مست از عطر تنش می رقصی

 

من در آغوش سرد خاک بی جان افتاده ام

 

شباهت را میبینی عمر و جونم ؟

 

من و تو همیشه شبیه هم بودیم

 

حتی وقت عاشقی

 

من عاشق تو

 

تو عاشق او



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 12:37 ب.ظ

زندانی

نوشته شده توسط:N .M
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395-11:54 ق.ظ

فریادی از درون سر می دهم :

 

 منم آن گنه كاری كه اعدام را با تمام وجود در آغوش میكشم

 

مرگ من ! در كدامین پستو آشیان داری ؟ بیرون بیا و مرا رها كن از این زندان

 

 خسته ی شلاقی هستم كه هیچگاه بر كمرم نزدند

 

صورتم میسوزد از جای سیلی هایی كه هیچگاه بر صورتم ننشست

 

چشمانم كور شده اند بس كه نباریدند

 

 لبانم بهم دوخته شده است بس كه اعتراف نكرده است

 

رهایم كن از این سردرگمی كه خسته ی خسته ام

 

برایم لالایی بخوان تا با صدای تو به خواب ابدی فرو روم

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 11:58 ق.ظ

مدافع حرم

نوشته شده توسط:N .M
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395-09:27 ق.ظ

هشت سال دفاع مقدس گذشت

دیگر صدای هیچ خمپاره ای خواب کودکی را بی خواب نمی کند

هیچ شیشه ای دیگر نمی لرزد

یا هیچ صدای آژیر خطری دیگر شنیده نمی شود

اما

در پس خواب عمیق کودکان

پشت آرامش شیشه ها

در لفافه ی سکوت شب

جایی آن طرف مرزها جوان جوان به زمین می افتد

و از تمامشان « مدافع حرم » ی می ماند و بس

آرام بخواب جوان سرزمینم !

خدا حافظ کودک بی پدر تو خواهد بود

بی شک ...!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 11:59 ق.ظ

آرام تر خوشبخت شو

نوشته شده توسط:N .M
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395-09:19 ق.ظ

امشب چه شبیه هم شده ایم من و تو

تو ست مشکی پوشیده ای تا برای عروست زیباتر شوی

من هم سرتاپا مشکی برای رفتن به پیشواز مرگ دلم

امشب هردو حلقه داریم

تو در انگشتت

من در چشمانم

« بله » بگو شاه داماد

عروس خواستنی ات چشم دوخته به لبانت تا تایید کنی بله ی او را

دست بر گوش میگیرم تا نشنوم صدای آشنایی را که برای دیگری بله می گوید

آرامتر در آغوشش بگیر بی انصاف

آنچه می فشاری تن او نیست قلب من ِ عاشق است ، آرام تر

من و حسادت های دخترانه ام به درک

سیل اشک های گرمم به جهنم

خوشبخت شوی تازه داماد

اما تو را به  خداقسم آرام خوشبخت شو

دل من میمیرد زیر بار این عشق

آرام تر عشق ِ من ... ! 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 09:26 ق.ظ

لبخند تو

نوشته شده توسط:N .M
شنبه 11 اردیبهشت 1395-06:55 ب.ظ

اگر نگاه بارانی من

 

لبخند لبانت شود

 

خاموش شود روشنی چشمانم

 

اگر لحظه ای تر نباشد

 

پس بخند

 

که لبخندت برای من خود عشق است



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 11 اردیبهشت 1395 06:58 ب.ظ

غزل غزل عشق

نوشته شده توسط:N .M
شنبه 11 اردیبهشت 1395-01:18 ق.ظ

تمام غزل هایم بسته به خم ابروان توست

 

اخم که میکنی

 

سیل سیل قافیه را سرازیر میکنی

 

به غزل عاشقانه ی دلم

 

اخم که میکنی

 

عاشق تر میشوم ...!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 11 اردیبهشت 1395 01:23 ق.ظ

آرامش

نوشته شده توسط:N .M
شنبه 11 اردیبهشت 1395-01:12 ق.ظ

دلم کمی آرامش می خواهد

 

شاید کنار تو

 

یا در آغوش قبری سردتر از زمستان

 

شیوه ی عاشقان همین است

 

نبود معشوق را فقط و فقط با مرگ جبران می کنند ...!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 11 اردیبهشت 1395 01:15 ق.ظ

قسم

نوشته شده توسط:N .M
شنبه 11 اردیبهشت 1395-01:06 ق.ظ

به تلخی نبودنت

به شوری اشک هایت

به مرگ لبخندت

« قسم »

بی تو شب هایم روز نشد اما تمام روزهایم خوب شب شدند

در تکاپوی این دنیای پرسروصدا جایی برای شنیده شدن هق هق هایم نیست اما تو بشنو

تو تنها حواست به من باشد

به حال خرابم

به تن رنجورم

روح بی قرارم

تو تنها سهم من باش

تا بدانی نبودنت سخت ترین مجازات است

برای گناه ناکرده ی دل بی گناهم

قدری رحم و مروت داشته باش بی رحم ترینم !

که عمری حسرت زده ی تنها گوشه ی چشم توام



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 11 اردیبهشت 1395 01:21 ق.ظ

عاشقانه

نوشته شده توسط:N .M
جمعه 10 اردیبهشت 1395-05:44 ب.ظ

تمام احساسات دخترانه ام

 

به یکباره غلیان میکند

 

وقتی باد ناشیانه

 

تاری از موهایت را بر پیشانی ات می نشاند

 

شاید ندانی اما

 

من جان می دهم برای همان یک تار مو ...!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 10 اردیبهشت 1395 06:22 ب.ظ



  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3